آمار بازديد كنندگان

Hit Counter
Hبادرود نيوز را صفحه خانگي كنيد

 

شيخ ابوالحسن خرقاني بر سر در خانقاه خود نوشته بود: « هر کس که در اين سرا درآيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد.  چه آنکس که بدرگاه باري تعالي به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»
بانک ایمیل همشهریان   ليست نرم افزارهاي موجود در بادرود نيوز  العربيه  English   Français BADROOD HISTORY  

از ميان خبرها

رحیم پور ازغدی: مرده شور هیکلتان را ببرد!
 حسن رحیم پور ازغدی، استاد معروف دانشگاه در اظهاراتی که از شبکه یک سیما پخش شد با اشاره به موضوع ازدیاد جمعیت و زاد و ولد در جامعه گفت: " هم اکنون برخی خانم ها می گویند بچه دار نمی شویم برای اینکه هیکلمون به هم می خوره. ا
ی مرده شور ببره هیکلت رو. مگه هیکلت رو می خوای ببری آخرت؟ تو این هیکل رو می خوای چه کار؟ غیر از اینه که می خوای ببری تو قبر یا اینکه می خوای هیکلت رو ببری تو خیابون نشون بدی. استفاده هیکلت برای شوهرته و البته شوهرت برای توئه و برای بچه آوردن."*
رحیم پور ازغدی علاوه براستادی دانشگاه، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز هست که صداوسیما مدتی است به صورت گسترده سخنرانی های مختلف وی را به طور کامل پخش می کند.
رحیم پور ازغدی در ادامه سخنانش گفت: من نمی گویم که خانواده ها زیاد بچه بیاورند یا کم. ولی بعضی خانواده ها ٢٠ تا هم بچه بیاورند کم است بعضی دیگر دو تا هم زیاده. من خودم خانواده افغانی فقیری رو می شناسم که در یک اتاق زندگی می کنند و بچه های زیادی هم دارند. هر کدام رو نگاه می کنم بهتر از دیگری. همه نخبه و اعجوبه. آیا می توان به این خانواده بگویی که بچه زیاد نیار؟ من این سیاست رو که به طور کلی به همه بگوییم بچه زیاد نیاورید مخالفم.
وی همچنین در سخنرانی اش خطاب به خانم ها اضافه می کند: شما نباید از مسولیتت کنار بروی برای تربیت بچه. بعضی ها می گویند ما حوصله نداریم شب بیدار بشیم و به بچه رسیدگی کنیم ولی این وظیفه شماست. این که دلیل نمیشه که خانم ها به خاطر سختی بچه نگه داشتن و خراب شدن هیکلشون بچه دار نشن. در غرب دولت ها می گویند که آقا ما سوبسید می دهیم که شما بچه بیاورید و برای هزینه هاش ولی آنجا می گویند که نه، نمی صرفه برامون.
البته ما نظرات ایشان را به عنوان "یک نظر" محترم می داند اما آیا جناب استاد متوجه نیست که بچه دار شدن یا نشدن، یک تصمیم شخصی است و اگر خانمی نخواهد باردار شود ، ایشان چه حقی برای خودش قائل است که با الفاظ زشتی مانند "مرده شور هیکلت را ببرد" اهانت نماید و بدتر از آن ،رسانه ملی هم این سخنان را به جمع خانواده ها ببرد!
آ
یا اگر زنی به زیبایی و تناسب اندام خود اهمیت دهد ، باید متهم شود که می خواهد در خیابان ها برای مردان جلوه گری کند؟! این چه نگاه سخیفی است که برخی مردان به جنس زن دارند و شأن و شخصیت زن را در حد تولید مثل و وسیله ای برای تمتعات جنسی تقلیل می دهند؟ ای کاش این افراد، با صدای بلند بگویند که گفته هایشان صرفاً نظرات شخصی است تا بهای چنین نگاه های عجیب و غریبی را "دین" نپردازد.
                                            شيعه انلاين

لازم بيادآوري است ايشان عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي است.

دانلود تصنیف زبان آتش استاد شجریان
پيش بيني اوضاع جوي بادرود

 

پيوندها

  بادرود نيوز از درج نام وبلاگهاي ناشناس معذور است .


This splendid historic shrine located about 8 kilometers north of Badrood in township of Natanz .the shrine was built by disciples to honor Imamazade and his late brother companying him once they had enemy on their trail.. Tiles used in this architectural building have some Islamic inscription (Qoran suras) on them. Mirror pieces used in assorted sizes and shapes cover almost entire indoor walls cause beautifully shimmering scenery looking like a place out of this world. This shrine is so very famed for having the biggest dome of all times in the Middle East.  The shrine hosts millions of pilgrims each year.

 

 

 


 

مقالات ارسالی  خانم سمیه صفاری
آشنايي با microsoft one note
كم هزينه ترين لذتها
6 راه جالب برای آموزش مسائل مالی به کودکان
چگونه در اولین ملاقات تاثیر خوب بگذاریم
ارتباط شخصیت و گروه خونی
ده ابداع بزرگ جهان
دليل فارسي ماندن گوگل
تغذيه سالم
قواعد خواب
آيين‌نامه چگونگي استفاده از خودروهاي دولتي    نقدي
مدال باغ سیب بر گردن نوفل لوشاتو....                                       نوريان
سيستمهاي  تشعشعي كفي      دانش پژوه                    
آآلاينده هاي هوا      دانش پژوه

برنامه های رادیویی  امام جمعه بادرود:

شنبه هر هفته ساعت 40/18  رادیو معارف تکرار روز بعد ساعت 30/5 صبح
یکشنبه  و سه شنبه هر هفته  ساعت 30/13  رادیو معارف تکرار روز بعد ساعت 15/5 صبح
خطبه هاي نماز جمعه

آرشیو اخبار

صفحه اول

حكايت

 قلمي از قلمدان قاضي افتاد. شخصي که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضي کلنگ خود را برداريد. قاضي خشمگين پاسخ داد: مردک اين قلم است نه کلنگ. تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسي؟ مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ويران کردي.
عبيد زاکاني

حكايت

 یک ملا و یک درويش كه مراحلي از سير و سلوك را گذرانده بودند و از ديري به دير ديگر سفر مي كردند، سر راه خود دختري را ديدند در كنار رودخانه ايستاده بود و ترديد داشت از آن بگذرد.. وقتي آن دو نزديك رودخانه رسيدند دخترك از آن ها تقاضاي كمك كرد. درويش بلا درنگ دخترك رابرداشت و ازرودخانه گذراند.

دخترك رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتي طولاني را پيمودند تا به مقصد رسيدند. در همين هنگام ملا كه ساعت ها سکوت كرده بود خطاب به همراه خود گفت:«دوست عزيز! ما نبايد به جنس لطيف نزديك شويم. تماس با جنس لطيف برخلاف عقايد و مقررات مكتب ماست. در صورتي كه تو دخترك را بغل كردي و از رودخانه عبور دادي.» درويش با خونسردي و با حالتي بي تفاوت جواب داد: « من دخترك را همان جا رها كردم ولي تو هنوز به آن چسبيده اي و رهايش نمي كني.»

برای خلق ستم دیده کره

مردم جهان در قضاوتی عجولانه کره شمالی را پیش از اولین بازی در جام جهانی شکست خورده یافته بودند. صدها دلیل بود که برزیل با گل های زیاد پیروز شود و تنها یک دلیل می توانست مقاومت احتمالی کره شمالی را توجیه کند.از پس دهها سال ستم و رنج ، ملتی می خواست هنوز زنده بودنش را فریاد بزند.ملتی که بیش از نیم قرن است هر بامداد با صدای ممتد سوت کارخانه ها از خواب بر می خیزد ، کار می کند ،کار می کند ،کار می کند و روز خاکستری اش را با صدای سوت کارخانه ها به شب می رساند.ملتی خو گرفته به دیکتاتوری که لاجرم باید بپذیرد هر چه دارد و ندارد از لطف و کرم اوست.
کسی به درستی نمی داند بازیکنان کره شمالی از کجا می آیند ، در کدام باشگاهها تمرین می کنند و در سرزمینی که ارتباطش با جهان بیرونی تقریبا غیرممکن است ، از فوتبال روز دنیا چگونه آگاه می شوند.خبرنگاری از مربی شان می پرسد :«آنها را چه کسی انتخاب کرده ؟ شما یا رهبر کشورتان ؟» و چه تاسف برانگیز است که از خود نمی پرسد او چگونه می تواند صادق باشد وقتی به زودی مجبور می شود آفریقای جنوبی را ترک کند و به کشورش بازگردد.
چه بسا بسیاری از آن همه شایعه که درباره چگونه انتخاب شدن بازیکنان و مربیان کره شمالی می گویند نادرست باشد .کسی چه می داند شاید حال و روزشان آن اندازه که در تصور ماست، رقت انگیز نیست.با این همه نمی توان از یاد برد که آنها نماینده ملتی هستند که رهبرانشان سالهاست به دلایلی - درست یا نادرست - دربندشان کشیده اند. در کره شمالی هیچ کس حق داشتن رادیویی بیش از یک موج را ندارد.در کره شمالی داشتن تلویزیون یا تلفن ماهواره ای بی معنی است.رهبر تعیین می کند مردم چگونه و چقدر سرگرمی نیاز دارند ، چقدر باید کار کنند ، چقدر استراحت.و حتی امروز که با سربلندی یکی از 32 تیم مرحله نهایی جام جهانی شده اند ، حق دیدن همه بازیهای این جام را ندارند.
در قرن بیست و یکم آنها از ستمدییده ترین ملت هاي زمینند در حالی که مجبورند وانمود کنند با بمب اتمی و رهبری به نام کیم جونگ ایل ، در نهایت خوشبختی زندگی می کنند.این تقدیر تغییر ناپذیر آنهاست که به آنچه ندارند افتخار کنند چون "رهبر" چنين تشخیص داده است.
و ناگهان نمایندگانی از چنین ملتی ،فرصت پیدا می کنند به جام جهانی بیایند ، میدانی بزرگ با میلیاردها بیینده در سرتاسر کره زمین.چه زیباست شادمانی آنها وقتی 90 دقیقه تلاششان در زمین نتیجه می دهد.در رویارویی با قدرترین تیم ملی فوتبال جهان ، فرزندان کره ، دقایقی طولانی ایستادگی می کنند با چهره هایی مصمم برای پیروز شدن .
نبرد سه شنبه شب آنها با ستاره های غرق در ثروت برزیل فقیر، ستودنی بود.نبردی جوانمردانه.فرزندان ملت رنج دیده کره هیچ گاه به مانند آنچه در برخی کشورهای عربی خاورمیانه مرسوم است ، وقت بازی را نکشتند و به مانند آفریقایی ها و تیم های آمریکای لاتین به ساق بازیکنان حریف لگد نزدند.آنها به میدان آمدند ، دویدند و جوانمردانه فوتبال بازی کردند.
معلوم نیست چند سال دیگر باید بگذرد تا دوباره کره شمالی به جام جهانی بیاید.کسی نمی تواند انکار کند که آنها از فوتبال روز دنیا عقب افتاده اند و بیراهه را در پیش گرفته اند ، اما فکر کردن به این ها چه سودی دارد ، وقتی ظاهرا نمی توان چیزی را تغییر داد.پس از 44 سال آنها دوباره به جام جهانی آمده اند و فرصت پیدا کرده اند به مردم جهان بگویند هنوز زنده اند و دارند مبارزه می کنند.
بگذار رهبر کیم جونگ ایل ،افتخار نبرد قهرمانانه فرزندان کره را به نام خود بزند ، بگذار او به این بهانه ساعت ها سخنرانی کند و از قدرت بمب هسته ای اش بگوید.این واکنش حقیر چه اهمیتی دارد در مقایسه با شادمانی ملتی بزرگ که سه شنبه شب با همه وجود به فرزندانش افتخار کرد.
پس زنده باد ملت رنجدیده کره شمالی ! وبه امید شادی های بیشترشان . به امید آزادی همه ملتهاي دربند
جهان ورزش

آخرین خبرها

گزارش تصويري صعود به قله دماوند 1/5/89 به مناسبت سال جهاني تنوع زيستي

کانون گردشگری آراد، کانون دوستداران محیط زیست دانشگاه شهید رجایی تهران، خانه شهریاران جوان و انجمن حافظان محیط زیست بادرود هماهنگ با سایر نهادهای مرجع بین‌المللی در راستای معرفی و پاسداشت سال جهانی تنوع زیستی در نظر دارند در تاریخ 31/4/1389 به قله دماوند صعود نمایند. در این برنامه قرار است تعدادی از کوهنوردان این گروهها در مسیر جنوبی صعود به قله دماوند با نصب بنر و پخش بروشورهای مربوط به تنوع زیستی نسبت به آگاهی رسانی در خصوص این موضوع در بین کوهنوردان اقدام نمایند.

عملكرد يكساله نمايندگي بهزيستي بادرود

با وجود همه جذابيتهاي گردشگري اصفهان از ابتداي راه اندازي دفتر صدور ويزاي گردشگري  در فرودگاه اصفهان طي 9 ماه فقط 500 ويزا صادر شده است .

جاده بادرود کاشان باز هم قرباني گرفت .
واژگونی یک دستگاه سواری در جاده مرگ ( بادرود - کاشان ) چهارشنبه جان مادر و فرزند بادرودی را گرفت .
 سواری پرايد از شهر بادرود به مقصد کاشان با 4 سرنشین خانوادگی درحرکت بود که در حوزه استحفاظی کاشان کیلومتر 15 کاشان -بادرود واژگون شد.
دو نفر از سرنشینان حادثه که مادر و فرزند پسر خانواده بودند براثرشدت جراحات در صحنه جان باختند و پدر خانواده بنام حسن جوادی و دختر خردسالش بر اثر شدت جراحات به اورژانس کاشان اعزام شدند.
این در حالی است که در آبان سال گذشته مهندس عشایری مدیر کل راه و ترابری استان اصفهان ، در سفر غیر منتظره استاندار استان اصفهان به شهر بادرود ،به علت تصادفهای فراوان جاده ترانزیت تهران -بندر عباس ، ایشان را همراهی نمودند و قرار شد حدفاصل جاده بادرود-کاشان به صورت دوبانده ادامه پیدا کند تا تصادفی اتفاق نیفتد.
درآنجا اعلام شد این پروژه از ابتدای سال 1389 آغاز خواهد شد
ولي ....
منتخب نشريه فاخته شماره 145
عمده اقدامات شهرداري بادرود از بهمن 88 تا خرداد 89 به نوشته روابط عمومي شهرداري بادرود:
1- رونمايي از نصب تابلوهاي جديد معابر شهري
2-آسفالت معابر شهري (خيابان امام ، ميدان امام ، خيابان جشنواره، ادامه بلوار مصطفي خميني)
3-افتتاح كافي شاپ و جايگاه گردشگري در پارك شهر
4-بهره برداري رسمي از جايگاه سوخت CNG بادرود واقع در جاده ترانزيت
5-بهره برداري از يكدستگاه لودر هپكو
6-بهره برداري از چاه آب فضاي سبز و شبكه آبرساني شهرداري
7-دريچه گذاري ، سيفون گذاري و لايروبي كانال دفع آبهاي سطحي ، كانيو سازي و حفر چاههاي جذبي در معابر شهري
8- پيگيري و همكاري در آسفالت جاده ايستگاه راه آهن (1300 متر) و احداث ميدان عباس آباد
ميانگين حقوق معلمان 645 هزار تومان !!!!!!!!!!!!!!!!!!
حاجي بابايي در پايان همچنين درباره حداقل و حداكثر حقوق معلمان نيز خاطرنشان كرد: ميانگين حقوق معلمان در سطح كشور 645 هزار تومان است
.
معاون پژوهشی مرکز تحقیقات پوست و جذام از گسترش بیماری سالک در دنیا و ایران خبر داد و گفت: بر اساس اعلام وزارت بهداشت سال گذشته 25 هزار نفر در کشور به این بیماری مبتلا شدند که آمار واقعی بیش از این تعداد است.       عصر ايران

احمدی نژاد وارد نطنز شد        تابناك

دريافت كارت ورود به جلسه كنكور سراسري سال 89
اولين دوره ي مسابقات روباتيك كشوري نطنز 2010
پاک سازی منطقه ترگل (بریدگی اتوبان اصفهان ـ بادرود ـ کاشان) از زباله های غیر بازیافت توسط خانواده ها
منتخب نشريه فاخته شماره 144

حقوق معلمان به کسی ربطی ندارد
سکوت حاجی بابایی در مورد افزایش حقوق معلمان از این نظر تعجب برانگیز است که وی در دوره طولانی نمایندگی مجلس از مدافعان افزایش حقوق فرهنگیان بود و بارها وزرای وقت آموزش و پرورش را مسئول وضعیت نابسامان معیشتی معلمان معرفی کرد.
 برخی از فرهنگیان معتقدند که مواضع حاجی بابایی در باره معیشت و رفاه و فعالیت های صنفی معلمان، بعد از نشستن بر صندلی وزارت با چرخش 180 درجه ای مواجه شده است. او حتی در برنامه ای که به مجلس ارائه کرد، سخنی از افزایش حقوق معلمان به میان نیاورد .
   ادامه

امسال، حقوق کارمندان و معلمان چه قدر اضافه می‌شود؟

دامپزشکی نطنز بجای واکسن قرص می دهد.   مهر بادرود

مصطفی صفاری فرماندار نطنز مثل همیشه در اقدامی غیر معمول به انتقاد از برخی نشریات محلی و خبر نگاران جراید پرداخت و اظهار داشت که این افراد نباید در جلسات اینچنینی شرکت کنند .در ادامه جلسه ائمه جمعه بادرود و نطنز نسبت به سخنان فرماندار واکنش نشان داده و حضور خبر نگاران را غنیمتی ارزشمند برای مسوولان و کل شهرستان دانستند . همچنین حسین نقدی مدیر ماهنامه فاخته و عضو شورای فرهنگ عمومی شهرستان در خصوص حرفهای صفاری فرماندارنطنز موضع گیری نمود . .. .                                        بادرود رسانه

حسنعلی نقدی بادی فارغ التحصیل دکتری مهندسی گیاهان دارویی دانشگاه تربیت مدرس در سال1388به عنوان یکی از سیزده دانشجوی نمونه در مقطع دکتری معرفی شده است.
سال 73 فوق لیسانسم را گرفتم و بعد عضو هیات علمی دانشگاه اردبیل شدم که مصادف با دوره استانداری آقای احمدی نژاد در اردبیل بود. بعد انتقالی ام را به دانشگاه شهید باهنر کرمان گرفتم، برای اینکه به خانواده ام کمک کنم و کشاورزی کنم و به آنها نزدیک تر باشم.
همچنین در طی تحصیلم تعداد زیادی مقالات و پژوهش داخلی و خارجی داشتم، شاید این مقالات تا حدودی باعث شد به عنوان دانشجوی نمونه کشور انتخاب شوم.
همیشه در زندگی بیشتر دنبال کار کردن هستم و اصلا دنبال کسب مقام و عناوین مختلف نیستم. در یک جمله تمام موفقیت هایم را مدیون دعای پدر و مادرم هستم.   
             ادامه...

گزارش تصویری / به مناسبت سال جهانی تنوع زیستی
قله کرکس توسط کوهنوردان طرفدار محیط زیست پاکسازی شد
     سبز پرس

با حکم آقای نوربخش مدیر کل امور مالیاتی استان اصفهان آقایان رحمت الله ترابیان بعنوان رئیس اداره امور مالیاتی شهرستان نطنز ونورعلی اسماعیلیان به سمت سرپرست اداره امور مالیاتی بخش بادرود منصوب شدند.

چند خبر از روابط عمومي اداره آموزش و پرورش بادرود
دومين مرحله مسابقات علمي (استاني) دوره راهنمايي با حضور 2300  دانش آموز دختر و پسر برگزار شد .
منطقه بادرود در سال تحصيلي جاري توانست در زمينه برنامه ريزي و بزرگداشت هفته بهداشت روان در استان بعنوان يكي از مناطق برتر شناخته شود .
به مناسبت بزرگداشت مقام معلم مراسم جشني با حضور مسئولين منطقه و مشاور استاندار اصفهان در سالن شهيد ياسري برگزار شد .

اسامي دانش آموزان برتر در مسابقات استاني

کسب مقام اول استانی مسابقات علمی کاربردی رشته تعمیر لوازم خانگی برقی توسط علیرضا مشربی هنرجوی هنرستان بهشتی وراهیابی ایشان به مرحله كشوري را به تمامی فرهنگیان منطقه تبریک عرض نموده و از زحمات مدیروسایر کارکنان هنرستان به ویژه آقای رسول عسگریانی تقدیر وتشکر به عمل می آید.
 کارشناس آموزش نظری ومهارتی اداره آموزش وپرورش بادرود   
                       مشاهده نتايج

صعود تيم كوهنوردي سحاب بادرود به قله 3850 متري كركس و پاسداشت سال تنوع زيستي به سرپرستي آقاي علي رفيعيان 10/2/1389
شرايط ويژه استخدام 40 هزار نفري
به گزارش مركز اطلاع رساني و روابط عمومي وزارت آموزش و پرورش، به منظور تأمین نیروی انسانی  مورد نیاز خود طبق مفاد قوانین و مقررات بویژه قانون مدیرتی خدمات کشوری و در چارچوب دستور العمل نحوه برگزاری امتحان عمومی و تخصصی افراد واجد شرایط را به استناد مجوز استخدامی شماره 3943/200 مورخ 8/2/89 معاونت توسعه مدیریت و
http://bbpr.medu.ir/bbpr/bbprDocs/notice/Untitled.pdf
سرمایه انسانی ریاست جمهوری از طریق برگزاری آزمون توانمندی های عمومی ، علمی ، مهارتی و تخصصی ، مصاحبه تخصصی ، آزمون عملی ( حسب مورد ) و طی مراحل گزینش و طی دوره کارآموزی ، مهارتی و توجیهی مربوطه به شرح ذیل استخدام می نماید.

چند خبر ازروابط عمومي آموزش و پرورش بادرود
به مناسبت ورود دانش آموزان دختر دبستان سعدي بادرود به سن نه سالگي جشن عبادت و بندگي برگزار شد .
به مناسبت گراميداشت هفته مشاغل ، نمايشگاهي از آثار دستي دانش آموزان در هنرستان دخترانه كار و دانش بادرود برگزار شد .
به منظور تعامل بيشتر در زمينه هاي آموزشي و پرورشي ، جمعي از كارشناسان اداره از برخي مدارس استان بوشهر بازديد كردند .
در آخرين روزهاي فروردين ماه مرحله دوم آزمون پيشرفت تحصيلي پايه اول متوسطه بين تمامي 326 دانش آموز در سطح منطقه بصورت همزمان برگزار شد .

با همت يكي از دوستداران محيط زيست و انجمن حافظان محيط زيست بادرود ،پرنده شكاري زخمي شده در بيشه هاي يكي از روستاهاي نطنز  به كارشناس اداره محيط زيست شهرستان تحويل داده شد .

گزارشي ازبرگزاری همایش بیابان نوردی از قلعه کرشاهی بادرود تا قصر بهرام گرمسار
همچنين گزارش تصويري را از اينجا ببينيد .
منتخب نشريه فاخته شماره 143


برگزاری همایش بیابان نوردی از قلعه کرشاهی بادرود تا قصر بهرام گرمسار
در حمایت از گربه سانان بیابان مرکزی
با هدف معرفی سال 2010 سال جهانی تنوع زیستی
انجمن حافظان محیط زیست بخش بادرود با همکاری و هماهنگی کانون گردشگری آراد، انجمن یوز ایرانی،سازمان حفاظت محیط زیست،هیات کوهنوردی بخش بادرود و کانون دوستداران محیط زیست دانشگاه شهید رجایی تهران در نظر دارد همایش بیابان نوردی از قلعه کرشاهی بادرود تا قصر بهرام گرمسار به مسافت 130 کیلومتر از تاریخ 2/2/89 تا 5/2/89 به مناسبت روز زمین پاک ودر حمایت از گربه سانان بیابان مرکزی ایران و با هدف معرفی سال 2010 سال جهانی تنوع زیستی برگزار نماید.
سال 2010 از طرف سازمان ملل سال جهانی تنوع زیستی نامگذاری گردیده است.این پاسداشت یک ساله فرصتی مناسب جهت ترویج آگاهی و شناخت موضوع تنوع زیستی می با شد.
گروههای فعال محیط زیست زیادی در سراسر جهان همگام با جوامع جهانی در حال اقدام در خصوص این موضوع می باشند.
www.cbd.int
www.iraniancheetah.org
www.aradclub.ir
www.efcsrttu.blogspot.com

دوچرخه سوران مسیر 370 کیلومتری گرمسار تا انارک را رکاب زدند.
جمعی از دوچرخه سواران دانشکده شهید رجائی تهران وکانون گردشگری آراد به مناسبت سال تنوع زیستی مسیر ورامین تا انارک نائین را با دوچرخه درکویر رکاب زدند .عبدالعظيم شكاري با اعلام خبر فوق گفت : این گروه كه در فاصله 80 کیلومتری بادرود (کوه چاه قله)توسط انجمن حافظان محیط زیست بادرود مورد پذیرایی واستقبال قرار گرفتند  مسیر مذکور را طی 3 روز رکاب زده بودند . گروه دوچرخه سواران عصرروز جمعه بیستم فروردین بادرود را به سمت کویر انارك رکاب زدندوعصر روز شنبه به شهر انارک رسیدند.

به گزارش روابط عمومي اداره آموزش و پرورش بادرود ، از زحمات زنان سرپرست خانوار فرهنگي تجليل بعمل آمد. همچنين بر اساس مصوبه شوراي آموزش و پرورش مبني بر جابجايي فضاي آموزشي آموزشگاه استثنايي جابر ، مكان استيجاري جديد در اختيار اين آموزشگاه قرار گرفت .

آقاي دكتر مظاهري معاونت دانشگاه آزاد اسلامي به اتفاق معاونين واحد كاشان از دانشگاه آزاد اسلامي بادرود بازديد و با هيئت رئيسه و برخي از مسئولين شهر ديدار و گفتگو و در جريان مسائل و مشكلات تنها واحد آموزش عالي بادرود قرار گرفتند .ايشان تصويب رشته هاي جديد و دو جنسيتي شدن دانشگاه و تبديل مركز به واحد دانشگاهي را منوط به تعامل مسئولين شهر با دانشگاه و تامين امكانات رفاهي آنان كرد .

خانمي 18 ساله  با سم علف كش خودكشي و جان سپرد. اين خانم از مهاجران به بادرود بوده است .23/1/89

در ایام تعطیلات نوروز بیش از 600 هزار مسافر به شهر زیارتی بادرود سفر نمودند
ذبیح الله صولتیان رئیس شورای اسلامی بادرود با اعلام این مطلب گفت از ابتدای تعطیلات تا پایان 13 فروردین بالغ بر 600 هزار مسافر و زائر از اقصی نقاط كشور به شهر زیارتی بادرود و آستان مقدس حضرت آقا علی عباس (ع) مسافرت نمودند .
وی افزود شهر بادرود به واسطه وجود بارگاه  اقا علی عباس (ع) ، وجود جاذبه های زیبای گردشگری و تاریخی ، قرار گرفتن در مسیر راه ترانزیت تهران – جنوب و اتوبان تهران – اصفهان و داشتن هوای لطیف بهاری هر ساله پذیرای خیل عظیم مسافرین نوروزی است
صولتیان رئیس شورای شهر بادرود به چاپ و توزیع ده هزار نقشه گردشگری جهت راهنمای مسافرین در اکیپ های مستقر در مبادی ورودي شهر اشاره کرد و گفت کلیه آثار تاریخی بادرود در ایام تعطیلات سال نو برای بازدید مسافران باز و بیش از 30 مدرسه و کلیه حسینیه ها و تکایای شهر و همچنین 400 زائر سرا ی آستانه برای اسکان زائرین و مسافرین بهار تجهیز شده بود .
به گفته این مقام مسوول در طی مدت تعطیلات نوروزی بیش از 112500 وسیله نقلیه شخصی و عمومی به این شهر زیارتی وارد گردیدند .

بر اثر واژگوني يكدستگاه سواري زانتيا در جاده بادرود - سر آسياب ب علت  خواب آلودگي راننده  پنج سرنشين آن زخمي شدند . 
آبگرفتگي معابر با بارش امروز شنبه 7/1/89
عكسها از آقاي بهنام شريفيان

بدنبال واژگون شدن يكدستگاه سواري سمند در كيلومتر 5 جاده بادرود - اردستان  يك خانم 28 ساله و يك كودك 18 ماهه جان باختند .

روز چهارشنبه در اثر گاز گرفتگي ذغال دو مرد 40 ساله در ابيانه جان باختند.

نقشه گردشگري بادرود
هدفمندسازي ،از خوشه بندي تا رفراندوم!!

تجهيز مركز گفتار درماني بهزيستي بادرود
در آخرين هفته آخرين ماه سال با كمك خيرين بادرودي دستگاههاي ديجيتال گفتار درماني به مركز گفتار درماني بهزيستي بادرود اهدا شد.اين دستگاهها كه در شناسايي اختلال گفتاري و توانبخشي افراد دچار اختلال گفتاري كاربرد دارد از نياز بيماران جهت درمان به شهرهاي همجوار كاسته است.
با تجهيز شدن اين مركز به وسايل ديجيتال توانبخشي گفتاري ميتوان گفت كه اين مركز يكي از مراكز مجهز ومدرن گفتار درماني در استان اصفهان ميباشد. رفت وآمد والدين به شهرهاي همجوار جهت درمان فرزندان، بوجود آورنده مشكلاتي بود كه از ادامه درمان منصرف ميشدند ودر حال حاضربدون هيچ مشكلي و با حضور كارشناسان خبره ومجرب گفتار درماني به درمان پرداخته و تا رسيدن به وضعيت مطلوب تلاش ميكنند. اين مركز قبلا بدون وسايل به مراجعين خدمات رساني ميكرد.

نگاه بهداشتي از سوزن اجتماع
گاه گاه كه در شهر حركت ميكنيم نيروهاي را ميبينيم كه با تمام وجود جهت افزايش رفاه اجتماعي مردم تلاش ميكنند و براي به ثمر رساندن مقصودشان از هيچ تلاشي نا اميد نميشوند.نتيجه تلاش آنها بهبود وضعيت جامعه با اهداف تعيين شده از سوي قانونگذاران است اما مساله از آنجا شروع ميشود كه تواناي نيروهايي كه وظيفه بهداشت جامعه را بر عهده دارند دچار اختلال و يا ناكارامدي ميشود و داستان واي به حال روزي كه نمك بگندد را براي ما ياداوري ميكند !!!       ادامه...

عضويت در گروه بادرود
بعد از عضويت ايميل خود راچك كنيد

 

براي ارسال عكس خبر و ساير فايلها  كليك كنيد.

آخرین اخبار ایران و جهان

 

بورس انواع تلويزيون  يخچال  فريزر  جارو برقي  سي دي و ....   آدرس خيابان امام
 

براي مشاهده وبلاگ كليك كنيد

 


توليد چنبرخياري به طول 120 سانتي متر توسط يكي از همشهريان
عكسهاي بيشتر در گروه بادرود   ياهو
 


 
 

 


 

آخرين اخبار ايران و جهان

 

آخرين اخبار ورزشي

 

 اخبار حوادث

 

داستان   كاراگاه ميتي

 آفتاب حسابی بالا اومده بود و ماماهاجر داشت چهارمین لنگه قالیش رو با عجله پود می داد.قالی دیگه به "حاش باریکو" رسیده بود و اگه همت می کرد تا سه چهار روز دیگه پایین می اومد. ماماهاجر اما فکرش مشغول جای دیگه ای بود. هاشم آقا، آفتاب نزده رفته بود قلعه به گاو و گوسفندها برسه و هنوز برنگشته بود. کار این لنگه که تموم شد رفت سراغ عباس. کمی این پا و اون پا کرد.. دلش نمی اومد پسر یکی یه دونه اش رو که تازه دیشب از سربازی به مرخصی اومده بود بیدار کنه. اما چاره ای نبود.
- آقاعباس !...... آقاعباس !......عباس!....... عباسه!
عباس که به خودش وعده یک هفته خواب درست و حسابی رو داده بود اول یه کم دنده به دنده شد بلکه مادرش منصرف بشه اما وقتی زیر چشمی دید که ماماهاجر با نگرانی همچنان دم در ایستاده زیرلب غرولندی کرد و با چشم های پف کرده توی تشکش نشست.
- پابه ماجه .. پابه بِشه بَوی پدو چَرا نِقدِر دِری بکَه (پاشو مادر جان ! برو ببین چرا بابات اینقدر دیر کرده ؟)
عباس سلامی همراه با یک خمیازه کشدار کرد و بعد با وسواس از زیر بالش ، شلوار بنفش خمره ای اش رو برداشت و اون رو روی زیر شلواری آبی راه راهش پوشیدو گفت :
- سات چنده مگر ؟
- چاشته ما . ایجه فور فور بلیش، دلم شور اَجِنَه (یه کم عجله کن ، دلم شور می زنه)
عباس از سر حوض کنار حیاط ،آبی به سر وصورت و موهاش زد و به راه افتاد.
یه سال و نیمی می شد که عباس به مرخصی نیومده بود و در نظرش خیلی چیزا عوض شده بود: خونه ها، خیابونا ، حتی آدما ! وقتی به "چارچوگه" رسید متوجه شد که جای قلعه شون رو هم نمی تونه درست به یاد بیاره! بنابراین به خونه برگشت و از دم در ماما هاجر را صدا کرد:
-مامان ! مامان !
ماماهاجر از توی اتاق قالی داد زد: مامان کیه ابی ؟.... چرا واگلّای ؟ پدو چه چه گلّا ؟(چرا برگشتی ؟ بابات چی شد ؟ )
عباس بدون توجه به این سوال ها ، آدرس قلعه رو پرسید و به راه افتاد. توی راه اینبار دو سه تا از دوستهای قدیمی اش رو دید و بعد از یه چاق سلامتی گرم شروع کرد به خالی بستن از دوران خدمت که چقدر داره بهش خوش می گذره. چونه عباس اونقدر گرم شده بود که به کل فراموش کرد برای چی اومده بیرون! و اگر صفرعلی که با الاغش از صحرا بر می گشت سراغ باباش رو از اون نمی گرفت ماموریتش رو پاک فراموش می کرد.
عباس این بار با کمی عجله به راه افتاد و ده دقیقه بعد دم درقلعه بود.در قلعه نیمه باز بود .وارد قلعه که شد دید الاغشون رفته سراغ آذوقه زمستونی گوسفندها و با کیف مشغول خوردنه. مرغها و خروسها داشتند تندو تند به زمین سفت نوک می زدند و توی آن زمین سفت و خاک و خلی ، احمقانه دنبال کرم خاکی می گشتند!
عباس صدا زد : بابا ..... بابای !
جوابی نشنید . دور و برش را با دقت نگاه کرد. خواست پدرش را بلندترصدا کند که ناگهان چشمش به چکمه های سیاه پدرش افتاد که از پشت چارشای (چادرشب) پر از یونجه تازه به چشم می اومد. به سرعت به اون طرف دوید و دید که پدرش با چشمانی از حدقه بیرون زده و دهانی باز و قیافه ای وحشت زده نقش بر زمین شده.
نیروهای ساخ دور تا دور قلعه هاشم آقا را محاصره کرده بودند و به هیچکس اجازه ورود به قلعه را نمی دادند. در داخل قلعه کارآگاه میتی داشت با ذره بین بزرگش داخل یکی از کاهدونی ها رابا وسواس وارسی می کرد . ماما هاجر بالای سر هاشم آقا که سر تا پا خیس شده بود، نشسته و با دست به سر و صورتش می زد، آه و ناله می کرد و لعن و نفرین می فرستاد. اصغر-دستیار کارآگاه میتی- سطل پر از آب گوسفندها رو یکبار دیگه از دست عباس گرفت و یکضرب روی هاشم آقا پاشید تا بلکه به هوش بیاد.
اینبار هاشم آقا تکانی به خودش داد و با صدای گرفته و بغض آلود ،بریده بریده گفت :
وسّه ابی! .... بَدو کُشتو.... ولم کریگه... بلیگه بَمِرو راحت واووم ! ای داد... گوئم !... وَرّوگم ! .... مِشَم.... دَگّوگَم ! .... خدایا ! نه چه حاکه بو در سرم شو ؟!
(بسه دیگه ، کشتید منو! بذارید بمیرم راحت شم !!گاوم.....بره هام ! گوسفندام... بزهام... !! خدایا ، این چه خاکی بود به سرمن شد؟)
با شنیدن صدای هاشم آقا، کارآگاه میتی به سرعت خودش رو به اونجا رسوند و گفت : خاب ، هَت مثل آدم بَوا بَویو! کی ملتفت نه قضیگه گِلّای ؟...
هاشم آقا نگاهی غضب آلود به کاراگاه انداخت و در حالیکه سرش را تکان می داد گفت :
- دَل مو خوشه اَمنیگَه داری ! ساخ داری! کارآگاه میتی داری!!...و بعد آه بلندی کشید و ادامه داد:راس اَجَنده آدم بدبخت په بُسُتِی هه! اویه که ... مال و حال و دار وندارم بار شو کرده و بوشتو ... اچّه شو را نکرده په در نفت بَسّو!.... کاش مَنِی شو اَشی ! ( دلمون خوشه ساخ داریم و کاذآگاه میتی داریم..راست میگن آدم بدبخت په بُسُت هم هست ! میبینی کارآگاه ؟ همه دار و ندارم رو بار زدن و رفتن پدر سوخته ها... کاش منو هم میبردن!)
کارآگاه که از جواب هاشم آقا چیزی دستگیرش نشده بود این بار با عصبانیت گفت : به ای تَن مشکوک نِهِه ؟(به کسی مشکوک نیستی ؟)
اما گوش هاشم آقا انگار چیزی نمی شنید. به یک نقطه خیره شده بود و با ناله تکرار می کرد : گوئم ...وَرّوگم.... دَگّوگم... میشه سیروگَم....
این اولین بار نبود که دزدها گاو و گوسفندهای مردم رو به سرقت می بردند. در چهار ماه گذشته این سومین موردسرقت احشام بود و ساخ به شدت تحت فشار افکار عمومی بود. مثل همه پرونده های پیچیده ی دیگه این بار هم رییس ساخ پیگیری موضوع رو به کارآگاه خصوصی میتی سپرده بود.
کارآگاه در تمام مدت یک هفته ای که از سرقت گوسفندان هاشم آقا می گذشت سخت مشغول طراحی نقشه ای برای به دام انداختن سارقین بود. تا اینکه بالاخره یک روز دستیارش اصغر را به دفتر کارش فراخواند و جزییات نقشه اش را مو به مو با او مرور کرد و برای لو نرفتن نقشه تصمیم گرفتند اجرای عملیات رو هم خودشون به عهده بگیرند.
گرما بیداد می کرد و پشه ها هم در تاریکی شب یک لحظه کارآگاه رو راحت نمی گذاشتند.چند ساعتی می شد که کارآگاه با لباس مبدل و مخفیانه وارد قلعه میرزا شده بود و داخل آغل و لابلای گوسفندهاخودش رو استتار کرده بود.گرما ، نیش پشه های سمج، بیخوابی و بوی نه چندان مطبوع پشگل تازه همه ازیک طرف و فکر بچه بازی اصغر از طرف دیگر ، اورا حسابی کلافه کرده بود .
اما کارآگاه مصمم به اجرای نقشه دقیق و حساب شده اش بود. محاسبات او نشان می داد که دزدها باید امشب به قلعه میرزا می اومدند. طبق نقشه، قرار بود اصغر هم در این ماموریت خطرناک همراه میتی باشد اما در آخرین لحظات اصغر خودش رو به ناخوشی زده بود و به بهانه دل پیچه ازکارآگاه عذر خواهی کرده بود و با او همراه نشده بود.
کارآگاه با خودش فکر کرد : بله نِه ماموریگت ئی تموم بُبو .. مِه زوئو با نِه اصغره !قصاصی کش شَنو... ترسوکه بدبخت!
( بذار این ماموریت هم تموم بشه... من می دونم با این اصغر ترسوی بدبخت.. حسابش رو می رسم)
ساعت از ۲ نصفه شب گذشته بود و جز صدای وزوز پشه ها و زوزه دور دست شغالها هیچ خبری نبود. پلک های کارآگاه بدجوری سنگینی می کرد..
لگد محکم گاو سیاه میرز ،باعث شد کارآگاه سراسیمه از خواب بپره.کارآگاه در حالیکه هنوز درست به خودش نیومده بود احساس کرد زمین زیر پایش با صدای مهیبی در حای تکون خوردنه . بی اختیار سرش را با دستش پوشاند و خودش را به زحمت زیر یک گوسفند قایم کرد تامبادا آوار روی سرش خراب بشه.دقایقی به کندی گذشت اما زلزله دست بردار نبود.
کارآگاه کمی دقیق شد و متوجه شد که این تکانهای شدید و صدای ناهنجار ، زلزله نیست ! بلکه مربوط به کامیونیه که او را به اتفاق گاو و گوسفندهای میرزا بر آن سوار کرده اند!
لعنتی فرستاد و به سرعت دست به اسلحه برد و بعد به دقت اوضاع را از نظر گذروند:
اتاقک یک کامیون در حال حرکت، شصت و خورده ای گوسفند، یه گاو سیاه ، شب مهتابی و خنک ،جاده نامعلوم خارج شهر ، چند دزد و یاغی گردنکش و یک کارآگاه تنها و رو دست خورده!
معلوم نبود دزدها در چنگ کارآگاه بودند یا او اسیر دزدها ! احساس خفیفی از خنگی و یاس و سردرگمی بر کارآگاه چیره شده بود اما برای اینکه او پیش وجدانش بیشتر از این خجالت نکشه با خودش گفت :
- اتفاقا وِد نگلاّ ! پی نَمی دِ اَشو مخفیگوشو پیدو اَکرو و همّوشو دستگیر اکِرو کَت بَسَّه ووشو اَگِل نو .
( اتفاقا بد نشد. دنبالشون میرم تا مخفی گاه شون رو پیدا کنم و بعد می گیرمشون و دست بسته بر می گردونم ده)

اما لحظه ای بعد کارآگاه سارقین بی رحم رو هم در نظرش مجسم کرد :
سه یا چهار سارق بی رحم با قمه هایی بلند و تیز ! هیکل های نخراشیده،سبیل های از بنا گوش در رفته و چشمهای خون گرفته !
درنگ جایز نبود. کارآگاه با چابکی خاصی که از هیکل سنگینش بعید بود جستی زد و خود را از بالای کامیون به کنار جاده انداخت. چراغهای شهر در فاصله ای دور به چشم می خورد.
عقربه های ساعت رو شماره ده جا خوش کرده بودند.میتی در حالیکه توی رختخوابش ولو شده بود شنید که یکی با صدای بلند داره صداش میکنه و نزدیکه در خونه رو از جاش دربیاره !
اصغر بود. کارآگاه زیر لب غر زد : بر شر شیطون لعنت ! و بعد آمد تو حیاط. صداش رو کمی صاف کرد که آثاری از خواب در اون نباشه و داد زد :
- چَدَه ؟ چرا مثل آدمیزاد بِر نَجِنِه ؟ ( چته ؟ چرا مثل آدم در نمی زنی ؟)
اصغر از پشت در داد زد : بِگِرَتَندِه یا نه قربان ؟ (گرفتی شون یا نه ؟)
کارآگاه به سرعت به سم در رفت و در را باز کرد. نگاهی سریع به اطراف انداخت و بعد با تندی به اصغر توپید :
- اَوّلَندی :صد پَسّا بَموات مِثه آدم بِر بَجَن !
دوّمندی : تو هَنی ماموریگت محرمانه سَره نَبو که نزن داد و قاله رافسّه ؟!
سوّمندی : تو که اِشو جِری ده بر وَشتِه ! حقیقتی، مَنِی حالی نَمدَه یَدا بُشو. هَت اَبی بشه پی کاره!
( اولا : صد دفعه گفتم مثل آدم در بزن... دوما : تو هنوز یاد نگرفتی ماموریت مهم رو نباید تو کوچه جار بزنی ... سوما: تو که دیشب از زیر کار دررفتی ، منم حال نداشتم تنهایی برم این ماموریت رو انجام بدم. حالا راهت رو بکش و برو)
کارآگاه این را گفت و در رو به روی اصغر محکم به هم بست.

                                    وبلاگ قلاقيچه

كفن دزد

آورده اند که کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود، پسر خویش را فراخواند، پسر به نزد پدر رفت گفت ای پدر امرت چیست ؟
پدر گفت ، پسرم من تمام عمر به کفن دزدی مشغول بودم و همواره نفرین خلقی بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم و فرشتهءمرگ را نزدیک حس میکنم بار این نفرین بیش از پیش بردوشم سنگینی میکند.
از تو میخواهم بعد از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا خواهند ...
پسر گفت ای پدر چنان کنم که میخواهی و از این پس مرد و زن را به دعایت مشغول سازم
‫پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد.
‫از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و چوبی در شکم آن مردگان فرو مینمود وازآن پس خلایق میگفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط میدزدید وچنین بر مردگان ما روا نمیداشت !!

استخدام

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت.
بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید.
از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید.
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.
یک پیرزن که در حال مرگ است.
یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است.
یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.
شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید.
کدام را انتخاب خواهید کرد؟
دلیل خود را شرح دهید ...
قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید.
هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشک را سوار کنید. زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می‌توانید جبران کنید.
اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید.
شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید.
از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد.
او نوشته بود: سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم.

تماس با ما

 

 نام و نام خانوادگی :

 آدرس ایمیل:

موضوع پیام:

*پیام:


فرم تماس از پارس تولز

پيام هاي شما